تبليغاتX
بزرگ مرد کوچک

بزرگ مرد کوچک

عشق رازیست جاودان

درود به همه ی دوستان

من شرمنده ی همه ی دوستان هستم... چرا که بنا به دلایلی نتونستم اصلا" پشت رایانه بشینم.

در نتیجه نه به روز شدم و نه این که جواب عزیزان رو دادم....

تا چند روز دیگه به روز میشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 1:20  توسط سروش  | 

پیدایش و تحول موسیقی راک

در واپسین سال های دهه ی 1940، سبک «ریتم و بلوز» در میان سیاهان امریکا به سبکی غالب و فراگیر بدل شد. موسیقی «ریتم و بلوز» در سال های دهه ی 1950 به سبب ضرباهنگ قوی و نیز به کارگیری ساکسوفون و گیتار الکتریکی در آن با سبک قدیمی بلوز تفاوت داشت.

لیتل ریچارد(Little Richard)، چاک بری(Chuck Berry)،  بو دیدلی(Bo Diddley)  و فتز دومینو(Fats Domino) از اجرا کنندگان پیشتاز راک بودند.

گروه Bill Halley and His Comets از گروه های قدیمی و مهم راک اندر ول بود؛ گروهی که قطعه ی Rock Around the Clock آن ، به نخستین قطعه ی بسیار محبوب این سبک تازه بدل شد. فیلم جنگل تخته سیاه(Blackboard Jungle) که موضوع آن طغیان دوران جوانی بود، سهمی بسزا در محبوبیت این قطعه داشت.

در نظر بسیاری از مردم آن زمان، این سبک تازه، خود به سبب شدت صدا، ضرب کوبنده و مضامین جنسی، طغیان آمیز می آمد. جلوه ی طغیان دوران جوانی توسط الویس پریسلی(Elvis Presley)، که سلطان بی چون و چرای راک اند رول بود نیز  جلوه گر می شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 4:14  توسط سروش  | 

موسیقی راک

 

سال های میانی دهه ی 1950 شاهد نشو ونمای گونه ای نو از موسیقی    مردم پسند  بود که ابتدا  راک اند رول(rock and roll) و سپس به اختصار راک نام گرفت. راک گرچه در برگیرنده ی سبک هایی متنوع است اما به موسیقی آوازیی گرایش دارد که ضربش خشن و پیش برنده است و  در آن اغلب همراهی گیتار الکتریکی و صداهای به شدت تقویت شده جلوه ای برجسته دارد.

راک اولیه به طور عمده از سبک ریتم و بلوز(rhythm and blues) (نوعی  موسیقی رقص سیاهان امریکا که آمیخته با بلوز بود) و از جاز و سبک سرودهای انجیلی سرچشمه گرفت.

راک همچنین برگرفته از موسیقی بومی و موسیقی سرزمین های غرب (country and western music) امریکا است؛ سبکی با رنگ و بوی عامیانه و مبتنی بر گیتار نوازی که در فرهنگ روستاییان سفید پوست امریکایی ریشه دارد. راک طی کم و بیش یک دهه، از سبکی ساده و معطوف به رقص به گونه ای از موسیقی بدل شد که از نظر رنگ آمیزی ، مضمون شعر ها و تکنیک های صوتی الکترونیک بسیار متنوع بود.

 

 

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 10:47  توسط سروش  | 

 

 

 

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.

دلت را می بویند

              روزگار غریبی است، نازنین

و عشق را

کنار تیرک راه بند

تازیانه می زنند.

               

                 عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

 

در این بن بست کج و پیچ سرماشاملوی بزرگ

آتش را

          به سوخت بار سرود وشعر

                                           فروزان می دارند.

به اندیشیدن خطر مکن.

             روزگار غریبی است ، نازنین

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است.

 

                نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

 

آنک قصابان اند

بر گذرگاه ها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود

 

                  روزگار غریبی است ، نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان.

 

                  شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

 

کباب قناری

 بر آتش سوسن و یاس

                  روزگار غریبی است نازنین

ابلیس پیروزمست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است.

 

 

                  خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

                                                                                      

                                                                                    شاملوی بزرگ

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 5:21  توسط سروش  | 

 

چندی پیش نوشته ای تحت عنوان"عارف" را بی خبر نبود ز راه و رسم ارکسترال! به قلم جناب آقای فرید دهدزی منتشر شده است. متن زیر نگاهی است به این نوشته:


گروه عارف 

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی

با توجه به تاریخ نقد و نقدنویسی در ایران هنوز درنیافته ایم که چگونه نقد کنیم٬ با چه قلمی؟ ٬و با چه لحنی؟  از نظر نویسنده ی این متن٬ نوشته ی جناب آقای دهدزی ( نقد کنسرت اخیر گروه عارف) از محدوده ی نقد نویسی فراتر رفته  و شکل توهین (شاید بتوان گفت توهینی محترمانه!!!) به خود گرفته است.  چرا که قلم نقد نمی تواند  تا این حد یک طرفه ٬ تندخو ٬غیر منطقی و از روی غرض ورزی  باشد. حال آنکه در نوشته ی مورد نظر این مسائل وجود داشته است.  متاسفانه برداشت دوستان از نقد همیشه به این صورت بوده که فقط به بیان و بررسی نقاط ضعف و مشکلات بپردازند و دیدی منفی نسبت به قضایا داشته باشند. البته اگر این موارد درست مطرح شوند مطمئنا" باعث پیشرفت و سازندگی خواهند بود و حال آنکه باید از صنعت های اغراق و مبالغه عاری باشند که در این نوشته این طور نیست و حتی دیدی بسیار منفی و مطلق گرا نسبت به مسائل داشته است! 

آقای دهدزی در این نوشته به عرضه نکردن آثار جدید به غیر از دو ـ سه مورد توسط گروه عارف اشاره می کنند و از نظر ایشان اجرای مجدد آثار گذشته باید مزیتی نسبت به اجراهای پیشین داشته باشد که در این اجرا این طور نبوده است. چرا که دارای هیچ طرح ارکستراسیونی نبوده و با وجود اضافه کردن چند ساز در گروه ٬ هیچ طرحی از طرف رهبر گروه برای آن ساز ها در نظر گرفته نشده بود!!    و در قسمت دیگری از این نوشته اشاره می کنند به این که از ابتدا تفکری در گروه عارف بوده که تمایلی به ارکستراسیون نبوده است و کمتر اجرا و قطعه ای یافت می شد و می شود که دارای تنظیم باشد.  همچنین معتقدند که عدم تنظیم و ارکستراسیون معضلی است که در اجرای اخیر گروه عارف به خوبی مشهود است و معلوم نبوده که این همه نوازنده در گروه برای چه گرد هم آمده اند؟!! چرا که تعداد زیاد نوازندگان ارکستر بیان گر ارکستراسیون٬ حجم صوتی٬ رنگ صوتی و تنوع اصوات است در حالی که هیچ نوع از این مولفه های گفته شده در اجرای حاضر نبوده است!!!!!  همچنین معتقدند که تمامی ساز ها  از یک خط تبعیت می کردند!! ... 

سال هاست که از تصنیف و ساخت سمفونی ها و بطور کلی قطعات آهنگسازان بزرگی چون بتهوون٬ موتسارت٬ باخ٬ ویوالدی و... می گذرد و   در زمان خود این آهنگسازان تا به امروز بارها و بارها شاهد اجرای جدیدی از این قطعات بودند و بودیم. آیا می توان گفت هر اجرای نویی از هر یک ازین قطعات مزیتی نسبت به اجراهای قبلی داشته است؟  گر چه مطمئنا" خود آهنگسازان هدفی جز این برای اجرای مجدد آثار پیشین خود نمی توانند داشته باشند اما امکانی  برای پیش بینی زمان آینده وجود ندارد.

 و اما در رابطه با تعدد نوازندگان و طرح ارکستراسیون و تنظیم قطعات نمی توان در مورد گروه عارف و رهبرش این گونه قضاوت کرد. انصاف...  چرا که همین گروه به وجود آورنده ی آثار ماندگاری چون چکاد، بیداد، پیروزی، محبوب من وطن، رزم مشترک، لاله ی بهار و... بوده اند و نمی توان گفت رهبر گروه هیچ نوع درک و دریافت مناسب از ارکستر ندارد. در ثانی این طرز تفکر و تلقی را که هر قطعه ای بدون در نظر گرفتن علم ارکستراسیون و تنظیم فاقد ارزش است!!، حتی موزیسین ها و محققین غربی – آنهایی که با ژرفای اندیشه و دیدی گسترده به موسیقی می نگرند- نسبت به موسیقی شرق ندارند. چرا که آنان معتقدند برای ادراک و انتقال موسیقی به هارمونی نیاز نبوده است:

    « ... هارمونی در حقیقت خیلی دیر قدم به میدان حیات گذاشت و همان طوری که می دانیم وجودش برای ادراک و انتقال موسیقی ضروری نبود...» (موریس لرو : موسیقی مدرن  ترجمه ی مصطفی کمال پورتراب)       

   «هندی ها  دارای هفتاد و دو مد هستند. یعنی به هفتاد و دو طرز می توانند احساسات خود را بیان کنند. در مقابل این وسعت بیان انسان دچار بهت و ستایش می شود و در مقابل تمدن آنها سری به احترام فرود می آورد...»  (همان ماخذ)         

از این نمونه ها  کم نیست. وجود تمدن های باستانی و کهنسال بین النهرین، مصر، هند ، ایران ، چین و... در شرق و حضور پر قدرت موسیقی در هر یک از این فرهنگ ها از چند قرن قبل از میلاد به بعد و وجود پاره ای مبانی نظری موسیقی در برخی از این فرهنگ ها در قبل از میلاد، جملگی نشانگر عمق ، ژرفا و عظمت موسیقی های شرق است.

   به این ترتیب موسیقی های شرقی – به شکل سنتی و دست نخورده شان -  برای انتقال و ادراک خویش نیازی به هارمونی نداشته اند و ندارند.  اما فرض بر این است که هدف ما ایجاد نوعی از موسیقی ایرانی با کارکرد های ویژه  و محدوده های خاص خود است که در عین ارتباط با منشاء خود ، یعنی سنت های موسیقی ، با آن متفاوت است. فرض دیگر این است که این نوع جدید موسیقی ایرانی را نمی خواهیم «موسیقی سنتی» و یا « تنها شکل ارائه ی موسیقی ایرانی» بپنداریم.

    بنابر این:  نداشتن – به قول آقای دهدزی – تنظیمی مناسب و ارکستراسیون و هارمونی ، نمی تواند دلیلی برای بی اهمیت پنداشتن نوع انتقال و استفاده نکردن از تعدد ساز ها محسوب شود. حال آن که این گونه هم نبوده. سازی مانند قیچک باس هیچ وقت قطعات اجرا شده ی ساز چابکی مانند کمانچه را ننواخته است و همین طور تنوع مضراب ها و سرعت قابل اجرا در سنتور برای سازی مثل کمانچه به ندرت قابل اجرا است. از نظر بنده ،خلاف نظر جناب آقای دهدزی ، گروه عارف از حجم صوتی مناسبی برخوردار بود و همین طور رنگ صوتی خوب.

 در مورد ناکوک بودن سازها و شنیده نشدن صدای برخی از این سازها  به این مسئله توجه داشته باشید که سالن وزارت کشور به هیچ وجه سالن مناسبی برای یک اجرای موسیقی خوب نیست. جریان هوا و دما و رطوبت متغیر این سالن را با توجه به حساس بودن ساز های ایرانی به این قبیل مسائل را نمیتوان در نظر نگرفت.این سالن دارای اکوستیک مناسب صوت و حساسگر های ویژه ی تنظیم دما و رطوبت نیست، در حالی که این دو مورد نقش مهمی را در شنیدن صدای مطلوب و کوک مناسب دارند.  البته این موضوع که چرا این کنسرت با وجود تجربه ی پیشین کنسرت گروه عارف باز هم  در همین سالن برگزار شد برای من هم مبهم است. ولی این نکته را هم نمی توان منکر شد  که متاسفانه ما هنوز با مشکل کمبود سالن مناسب – از هر جهت - برای اجراهای موسیقی مواجهیم.  

    در مورد نوازندگان گروه عارف: بی شک نوید افقه یکی از اعضای مثبت این کار بود و تکنیک و تاکتیک ها و سبک نوازندگی ایشان خود می تواند دلیلی بر متفاوت نشان دادن این اجرا با اجراهای پیشین باشد. حسن ناهید نوازنده ی چیره دست نی متاسفانه در این اجرا خیلی بد ظاهر شد. به نظر من نباید از ایشان استفاده می شد و خود ایشان نیز باید این احتمال را می دادند ( با توجه به کهولت سن و بیماری ) و حضور در این اجرا  را به عنوان یک نوازنده نمی پذیرفتند.

نتیجه: در آثار همه ی بزرگان در هر زمینه ای ، نقاط ضعف و قدرتی وجود داشته، دارد و خواهد داشت. نقد سازنده نقدی خواهد بود که به هردو مورد بپردازد. چرا که هدف از نقد ، کمک به حفظ  نقاط قدرت و  سعی در قوی تر نمودن و یا حذف نقاط ضعف است. 

 

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 7:44  توسط سروش  | 

 

حاج قربان سليماني دو تار نواز برجسته خراسان و استاد موسيقي نواحي ايران در خاك آرام گرفت.
    اين دو تار نواز مشهور، پس از دو ماه بستري شدن عاقبت يكشنبه ۳۰/۱۰/۸۶  در ۸۷ سالگي درگذشت و بعداز ظهر روز دوشنبه با حضور هنرمندان، برخي مسئولان فرهنگي و جمعي از دوستدارانش در قوچان به خاك سپرده شد.

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در پيامي درگذشت استاد حاج قربان سليماني را تسليت گفت.در اين پيام آمده است: ضرباهنگ قلب نوازنده زرين پنجه موسيقي مقامي خراسان مرحوم استاد حاج قربان سليماني باز ايستاد و دگر بار گوهري درخشان از جامعه هنري كشور به خاموشي گراييد.حاج قربان، نوازنده پيشكسوت، توانا و صاحب سبك خراسان به شمار مي آمد كه عمري را براي اعتلاي موسيقي مقامي و آئيني كشور مصروف ساخت و همواره به اهل بيت عصمت و طهارت عشق مي ورزيد.ضمن ابراز تأسف از فقدان اين هنرمند توانا براي روح لطيف او مغفرت از درگاه خداوند متعال مسألت مي كنم.

             حاج قربان سلیمانی 

 همچنين محمدرضا شجریان نیزاين ضايعه را به هنرمندان و فرزند او استاد عليرضا سليماني تسليت گفت.وي كه از سوي منتقدان در جشنواره شهر آوينيون فرانسه «گنجينه ملي واقعي» نام گرفته بود، نوازنده چيره دست دوتار بود و به مقام «بخشي» خراسان بزرگ نائل آمده بود. وي در سال ۱۳۷۰ به عنوان داور يكي از بخش هاي جشنواره موسيقي فجر حضور داشت.بنابراين گزارش، حاج قربان سليماني سال ۱۲۹۹در روستاي علي آباد قوچان و در منطقه ترك نشين شمال خراسان به دنيا آمد، او از ۷ سالگي نزد پدرش كربلايي رمضان كه او نيز يكي از نوازندگان معروف دوتار در خراسان بود شاگردي كرد و بعد از فوت پدر نزد استادان موسيقي تركي غلامحسين بخشي جعفر آبادي، حاج محمد بخشي قيطاني و عوض بخشي به آموختن نوازندگي دوتار و خوانندگي پرداخت.
    
    
    او يكي از آخرين اساتيد بخشي برجسته در موسيقي تركي است و بسياري حاج قربان سليماني را يكي از مهم ترين و برجسته ترين هنرمندان معاصر ايران شمرده اند.حاج قربان سليماني در ۲۱ سالگي به مقام «بخشي» نائل شد و در طول بيش از ۶۰ سال توانست علاوه بر اجراي بيش از ۹۰ مقام موسيقي خراسان مقاماتي نيز به اين گنجينه بزرگ ملي بيفزايد و در فستيوال هاي بسياري شركت كرد و فرمي از ساز ملي تركي قوپوز را به شيوه نو ابداع كرد كه مورد توجه بسيار قرار گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 22:40  توسط سروش  | 

ما در دورانی عجیب زندگی می کنیم. www.sorush2000.blogfa.com

عصری پر از بیگانگی ها

                                  و تنهایی ها...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 2:52  توسط سروش  | 

 

مجنون و فرهاد عاشق نیستند!  خود عشقند.

 

گیرم عشق در برداشت کاملا" قدیمی و سخت رمانتیک و سوزناک روزگار خودش.

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 2:48  توسط سروش  | 

سابق میگفتند: {عشق آمدنی بود نه آموختنی}.

باید در این عقیده تجدید نظر کرد.

در مورد اول (که عشق {آمدنی} است) مطلقا"  نباید شک کرد. نخست عشق باید بیاید و حضورش را اعلام کند. اما مشکل کار در مرحله ی بعدی است.

ما به دلایل مختلف نمی دانیم عشق چیست.

باید آن را بیاموزیم.

عشق نیاموخته به نگهداری پرنده یی می ماند که اگر ندانی از چه چیز تغذیه می کند و چگونه باید از آن مراقبت کرد نه فقط هرگز برایت نخواهد خواند٬ بلکه  یا در کوتاه ترین مدتی خواهد مرد یا به صورت کرکس زشتی جگرت را پاره پاره خواهد خورد. 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 2:22  توسط سروش  | 

هر اثر هنری که در خدمت انسانی نباشد  دروغی تجملی بیش نیست.
+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 2:20  توسط سروش  |